لسان الملك سپهر

286

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

انّ الحصين لدى الحصين كما * عدل الرّجازة « 1 » جانب الميل اما از پس اين واقعه زهير به خون برادرزاده و فرزندان خود جمعى كثير از قبيلهء غنى مقتول ساخت و هيچ دقيقه از قتل و غارت فرو نگذاشت . قتل زهير بن جذيمه ديگر از معاصرين نعمان ، زهير بن جذيمه است و او پدر شاس و قيس است . وى سيد و مهتر قبيلهء عبس بود و فرزندان بسيار داشت مانند مالك و حصين و شاس و قيس و ديگران - چنان كه قصهء بعضى مرقوم شد - و قبيلهء هوازن باجگزار زهير بودند و آن مال كه زهير مقرر داشته بود هر سال به نزد او مىآوردند . وقتى چنان افتاد كه پيره‌زنى از جماعت هوازن ظرفى از روغن برداشته به نزديك زهير آورد و گفت : ما را امسال آن درست نبود كه خدمتى شايسته توانيم كرد ، چه به بلاى غلا و سختى قحط گرفتار بوديم . زهير اندكى از آن روغن بچشيد و طعم آن را ناخوش يافت ، پس در خشم شد و كمانى كه در دست داشت بر سينهء آن عجوزه زد چنان كه به پشت افتاد و جامه‌اش برخاسته عورتش آشكار شد . چون اين خبر به مردم هوازن رسيد در خشم شدند و غيرت ايشان بجنبيد ، پس عامر بن صعصعه كه يكى از اكابر آن قبيله بود به نزد جعفر بن كلاب آمد و از ظلم زهير شكايت آورد . خالد [ پسرش ] سوگند ياد كرد كه دستهايم را بر گردن زهير خواهم افكند تا او مرا بكشد يا من او را به قتل آورم ، و اين ببود تا در بازار عكاظ ، خالد با زهير بازخورد و با او گفت : آيا اين همه مردم كه به خون شاس از قبيلهء غنى مقتول ساختى ترا چه سود بخشيد ؟ زهير در خشم شده و به حقارت به سوى خالد نگريست و خالد خشمگين شده گفت : اللّهمّ امكن يدى هذه الشّعراء القصيرة من عنق زهير بن جذيمة ثمّ اعنّى عليه . يعنى : الهى اين دست پرموى كوتاه مرا بر گردن زهير بيفكن و مرا اعانت كن تا به يارى تو بر او غلبه جويم . زهير گفت : اللّهمّ امكن يدى هذه البيضاء الطّويلة من عنق

--> ( 1 ) . رجازه ، آنچه بر يك طرف بار آويزند تا اينكه هر دو طرف برابر گردد .